پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
239
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
مكتوب پنجم از اصفهان - 22 آوريل و 8 مه 1619 آخرين نامهاى را كه در تاريخ بيست و پنجم ژوئيهء سال قبل از قزوين نوشتم ناقص گذاشتم و بهعلاوه در تنظيم آن عجله كردم و عزيمت ناگهانى كشيشى كه مىخواستم آن را به او بدهم ، باعث شد كه نتوانم شرح تمام وقايع را بدهم . اكنون گزارش اتفاقات را ، از جايى كه قطع كردهام ، از سر مىگيرم و دربارهء شرفيابى سفيران بيگانه به حضور شاه و ترتيب پذيرايىهايى كه در آنها حاضر بودهام و وضع جنگ سال گذشته ، كه طى آن به طور دائم با شاه و ساير سران فاتح همراه بودم ، مطالبى به اطلاعتان مىرسانم . روز يازدهم ژوئن ، كه مقارن با اوايل ورود ما به قزوين بود ، شاه جلو درب قصر بارعام داد و من نيز آنجا حاضر بودم . وى كه مرا ديد ، به مهماندار پيغام داد از من بپرسد كه براى مذاكره دربارهء مطلبى به آنجا آمدهام يا چيزى مىخواهم ؟ پاسخ دادم هيچگونه قصدى جز اداى احترام به اعلىحضرت ندارم و منظورم با ساير بزرگان و سران دربارى يكى است . در اين بارعام شاه ، ضمن رسيدگى به ساير مسائل مهم مملكتى ، به جارچى دستور داد در شهر جار بزند كه تمام نظاميان ، از هر درجه و مقام ، با عجله خود را از راهى كه به تبريز مىرود به سلطانيه ، كه سه روز با قزوين فاصله دارد ، برسانند و در آنجا مجتمع شوند ، تا بعدا به محل مورد لزوم اعزام گردند . اين دستور بلافاصله اجرا شد و جارچىها در تمام شهر اوامر شاه را به اطلاع